فصل ۲ پارت ۲ فرشته ها
و رفتم روی مبل نشستم
(لباس سولی اسلاید ۲)
(لباس سولی خیلی کوتاهه)
و تهیونگ هم اومد نشست پیش من
(اسلاید ۳ خونه ی ته)
*ته*
رفتم از روی میز بیسکوئت بردارم که پاهای سولی رو دیدم دامنش خیلی رفته بود بالا
بهش گفتم
○تو نمیترسی توی خونه ی تنها با یه مرد سالم هستی؟
☆نه ... چون من قطعا از اون شیطون تر😈
...چند مین بعد.....
○بیا فیلم ببینیم
☆من میزارم
*سولی*
"تو ذهنش"
خب خب یه فیلم صحنه دار میزارم
-در حال سرچ کردن-
راوی: اینجا به جای اینکه دستش بخوره روی فیلم میره روی ویدیو پورن....
راوی: گوشیش رو به تلوزیون وصل میکنه
☆خب شروع شد
نمیدونم چی شده بود ولی از همون لحظه ی اول فیلم صحنه دار بود
*ته*
فهمیدم که فیلم پورن هست
بهش گفتم
○چرا فیلم پورن گذاشتی ؟ (با داد)
☆م.. من میخواستم فیلم صحنه دار باشه😓
○یعنی میخوای س.ک.س کنیم ؟😈
*سولی*
رفتم کنترل رو از روی میز بردارم که افتادم روی پای ته
سریع پاشدم ولی منو رو پاهاش نگه داشت د.ی.کش داشت بزرگ میشد خیلی خوب بود
☆ته...
○چیه؟😈
☆هایاااه...میخوامش
*راوی*
ته براید استایل سولی رو بغل کرد و پرت کرد روی تخت روش خیمه زد
و به شدت میبوسید جوری که هر لحظه نفس کم میاوردن
اول لباس سولی رو از بالا در اورد و رفت از توی کمدی که درش قرمز بود یه زنجیر اورد
و دستای سولی رو بست به تخت
و خودش هم با پوزخند خودش رو لخت میکرد رفت سراغ سولی و دامنش رو در اورد
روش خیمه زد و روی گردش مارک های بدی میزاشت
و یواش یواش سوتینش رو در اورد
(خلاصه کلا لختش کرد)
○بد جوری تحریکم کردی
رفت و از توی کمد قرمز یه بسته اورد
و یه قرص در اورد
☆چرا دستام رو بستی .. خدایا
○برای اینکه زیادی قراره تکون بخوری 😈
○اینو بخور ... قرص زد حاملگیه
☆او .. تورو خدا اروم شروع کن
○باکره ای ؟
☆اره😓
○دیگه نیستی😈
خیلی سریع د.کش رو کرد تو پ.و.صی سولی
☆اههه... ددیی... تند تر بزن بدو
ته بد جوری تلمبه میزد
☆تا تَه بکن تو
○میک.نم
☆اهه .. ددی داره دردم میاد
○یکم صبر کن
بعد از ۱۰ مین هر دوشون خسته بودن
سولی ۴ بار کام کرد
☆درش بیاد...اهه
○چیو
☆اون د.یک فاکیت رو میگمممم(با یکم داد)
ازش در اورد کنار هم دراز کشیدن
☆فردا باید بریم مدرسه
○اره
پاشدن لباساشون رو پوشیدن و رفتن شام بخورن که دل سولی درد گرفت
○او میدونستم دلت درد میگیره اینو برات اماده کردم
کیسه ی اب گرف رو میده به سولی و دلش رو ماساژ میده و خوب میشه
شام رو میخورن
باهم میرن به خونه ی سولی تا لباس مدرسه اش رو بردارن
☆میخوای من بمونم تو خونه ی خودم؟
○به هیچ وجه ..... بریم
لباساشون رو اماده کردن و خوابیدن صبح......
خیلی بی تربیت شدین شرط میزارم😒
لایک : ۷
کامت : ۱۰
(لباس سولی اسلاید ۲)
(لباس سولی خیلی کوتاهه)
و تهیونگ هم اومد نشست پیش من
(اسلاید ۳ خونه ی ته)
*ته*
رفتم از روی میز بیسکوئت بردارم که پاهای سولی رو دیدم دامنش خیلی رفته بود بالا
بهش گفتم
○تو نمیترسی توی خونه ی تنها با یه مرد سالم هستی؟
☆نه ... چون من قطعا از اون شیطون تر😈
...چند مین بعد.....
○بیا فیلم ببینیم
☆من میزارم
*سولی*
"تو ذهنش"
خب خب یه فیلم صحنه دار میزارم
-در حال سرچ کردن-
راوی: اینجا به جای اینکه دستش بخوره روی فیلم میره روی ویدیو پورن....
راوی: گوشیش رو به تلوزیون وصل میکنه
☆خب شروع شد
نمیدونم چی شده بود ولی از همون لحظه ی اول فیلم صحنه دار بود
*ته*
فهمیدم که فیلم پورن هست
بهش گفتم
○چرا فیلم پورن گذاشتی ؟ (با داد)
☆م.. من میخواستم فیلم صحنه دار باشه😓
○یعنی میخوای س.ک.س کنیم ؟😈
*سولی*
رفتم کنترل رو از روی میز بردارم که افتادم روی پای ته
سریع پاشدم ولی منو رو پاهاش نگه داشت د.ی.کش داشت بزرگ میشد خیلی خوب بود
☆ته...
○چیه؟😈
☆هایاااه...میخوامش
*راوی*
ته براید استایل سولی رو بغل کرد و پرت کرد روی تخت روش خیمه زد
و به شدت میبوسید جوری که هر لحظه نفس کم میاوردن
اول لباس سولی رو از بالا در اورد و رفت از توی کمدی که درش قرمز بود یه زنجیر اورد
و دستای سولی رو بست به تخت
و خودش هم با پوزخند خودش رو لخت میکرد رفت سراغ سولی و دامنش رو در اورد
روش خیمه زد و روی گردش مارک های بدی میزاشت
و یواش یواش سوتینش رو در اورد
(خلاصه کلا لختش کرد)
○بد جوری تحریکم کردی
رفت و از توی کمد قرمز یه بسته اورد
و یه قرص در اورد
☆چرا دستام رو بستی .. خدایا
○برای اینکه زیادی قراره تکون بخوری 😈
○اینو بخور ... قرص زد حاملگیه
☆او .. تورو خدا اروم شروع کن
○باکره ای ؟
☆اره😓
○دیگه نیستی😈
خیلی سریع د.کش رو کرد تو پ.و.صی سولی
☆اههه... ددیی... تند تر بزن بدو
ته بد جوری تلمبه میزد
☆تا تَه بکن تو
○میک.نم
☆اهه .. ددی داره دردم میاد
○یکم صبر کن
بعد از ۱۰ مین هر دوشون خسته بودن
سولی ۴ بار کام کرد
☆درش بیاد...اهه
○چیو
☆اون د.یک فاکیت رو میگمممم(با یکم داد)
ازش در اورد کنار هم دراز کشیدن
☆فردا باید بریم مدرسه
○اره
پاشدن لباساشون رو پوشیدن و رفتن شام بخورن که دل سولی درد گرفت
○او میدونستم دلت درد میگیره اینو برات اماده کردم
کیسه ی اب گرف رو میده به سولی و دلش رو ماساژ میده و خوب میشه
شام رو میخورن
باهم میرن به خونه ی سولی تا لباس مدرسه اش رو بردارن
☆میخوای من بمونم تو خونه ی خودم؟
○به هیچ وجه ..... بریم
لباساشون رو اماده کردن و خوابیدن صبح......
خیلی بی تربیت شدین شرط میزارم😒
لایک : ۷
کامت : ۱۰
۱۴.۶k
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.